|
![]() |
![]() |
|
|
نخستين کلنگ نابودي پاسارگاد زده شد کلنگ نابودي ايران زده شد کورش بزرگ يک زماني گفته بود : اي آدمي زاد، هر که باشي و از هر کجا که بيايي، و از آن هر زمان که باشي، زيرا مي دانم که خواهي آمد، من کورشم، که براي پارسيان اين کشور پهناور را ساختهام، پس به اين مشت خاک، که تن مرا پوشانده، رشگ مبر هرکس که آهنگ ويراني آرامگاه مرا کند، اهورا مزدا او را نابود کند ************************************************* كاش مي شد اشك را تقسيم كرد... مدت لبخند را تمديد كرد... كاش مي شد در ميان لحظه ها... لحظه ي ديدار را نزديك كرد... زندگي زيباست نه در رويا ... بوسه زيبلست نه براي هوس ....پرنده زيبلست نه براي قفس ... دوستت دارم ... تا آخرين نفس ************************************************ سقراط می گه یونانیا دروغ گو اند خود سقراط یونانیه پس سقراط دروغ می گه که یونانیا دروغ گو اند بنابراین یونانیا راست گو اند پس سقراط راست می گه که یونانیا دروغ می گن حالا شما بگین یونانیا راست گویند یا دروغ گو؟هان؟ ************************************ وزارت ارشاد اعلام کرد شعر اتل متل توتوله به دلايل زير غير مجاز است : استفاده از زن کردي . ترويج بي حجابي. استفاده از کلمات رکيک .شعر اصلاح شده: اتل متل زباله گاو قلي باحاله هم شير داره هم آستين شيرشو بردن فلسطين بگير يک زن راستين اسمشو بگذار حکيمه که چادرش ضخيمه |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 13:25 توسط توحید |
|
|
دو تا جوجه عاشق هم ميشن وقتي بزرگ ميشن ميبينن هر دو خروس بودن نکته ي اخلاقي ......تا وقتي جوجه اي عاشق نشو
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
از دو چيز افسوس مي خورم:1 آبي دريا که آن را مي بينم و مي دانم که نيست...2. خدا که آنرا نمي بينم ولي مي دانم که هست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 22:50 توسط توحید |
|
|
من در این دهکده عشق تو را می خوانم* *وز پس آیینه ها نام تو را می بینم* *در دلم عشق تو را می کارم* *در سرم بوی تو را می فهمم* *در نگاهم خم ابروی تو را می نگرم* *در گلویم بغض تو را می شکنم* *من در این دهکده عشق تو را می خوانم ...* من گنه کردم تو بخشایش بکن من گرفتارم تو آزادم بکن سر به سودای تو دارم من خرابم تو آرامم بکن هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند وقتي عشق نباشد،آدمها آشنا نيستند، وچهره ها مثل نمايشگاهي از عکس، وحرف ها مثل صداي به هم خوردن سنگ است برای روشنایی است که می نویسم اگر همیشه وهمه جا تاریک بود هرگز نمی نوشتم زندگي سه چيز است اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود و يادي كه در عالم فراموشي باقي مي ماند من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 21:27 توسط توحید |
|
|
یه سری از رسم های ما ایرانیان در آغاز یک سال نو خورشیدی
و اما قسمت اصلی یعنی.............
این سفره در دوران باستان """هفت شین""" (شهد، شکر، شیرینی، شراب، شببو، شالین، شبدر) بوده است اما در پی ممنوعیت شراب در ایران در قرن ۳ هجری این هفت «سین» بود که جای هفت شین را گرفت، در اصل هفت شین ثابت بود اما هفت سین تقریبآ هر چیزی که از نظر مردم خوش یمین باشد و با سین شروع شود میتواند باشد. این سفره اجزائی دیگر هم دارد مانند آینه که نماد نور و راستی است، ماهی که نماد زندگی نیک بختی است، شمع که نماینده آتش است، گل که نماد دوستی است و کتاب که نماد دانائی است.
|
||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 21:14 توسط توحید |
|
||||||||
|
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن .اگر خداحافظي در راه است سلام نكن . اگر دستي را گرفتی رهايش نكن . دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن .قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکن.
زكوي يار مي آ يد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مددخواهي چراغ دل بر افروزي
محبت مثل يک سکه ميمونه که اگه بيفته تو قلک قلب ديگه نميشه درش اورد اگرم بخواي درش بياري بايد اونو بشکنی
گر ديدي جووني ريش گذاشته ..بدون دوس دخترش تنهاش گذاشته
به روز خوش کسان ، غم مخور ای دوست بسا کسا که به روز تو آرزومند است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 20:56 توسط توحید |
|
|
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چیست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " *عشق ويزاي ورودبه کشوردل است* ******************************************************** بر دروازه قلبم نوشتم ورود ممنوع . عشق امد گفت بي سوادم ****************************************************** بدون عشق ميتوان زنده بود زندگي نمیشود کرد ***************************************************** *دوست داشتن در دريا شنا کردن است و عشق در دريا غرق شدن* ****************************************************** *زمان با عشق فراموش ميشود و عشق با زمان* هزاران هزار بار قسم خوردم نام تو را بر زبان نیاورم اما چه کنم همان قسم هم نام تو بود ***************************************************** به نظر من زیبا ترین عشق عشق خواهر برادری هستش چون از ته دل همدیگه رو دوست دارن و ظاهر براشون مطرح نیستش فقط باطن همدیگه رو میبینن ******************************************************** ازش پرسيدم چقدر دوستم داري گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري و چه راست ميگفت چون شكوفه هاي بهاري مهمون دو روز بودن ******************************************************** از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اينـو برام پـس بفرستي از بـهترين دوستـام هسـتي حالا اينو براي تمام ليستت بفرست تا ببيني چند نفر اينو برات ميفرستن منتظرم ******************************************************** سکوتم را به باران هديه کردم ، تمام زندگي را گريه کردم ، نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم ، عاشقانه ، عارفانه ، بي بهانه ، خالصانه ، با صداقت ، بينهايت ، تا قيامت ، دوستت دارم ******************************************************* براي مردن، افتادن از هيچ ارتفاعي لازم نيست ..... فقط كافيستكه از چشم تو بيافتم ******************************************************* در يك دقيقه مي توان كسي را خرد كرد در يك ساعت مي توان زندگي را عوض كرد اما يك عمر طول ميكشد تا بتوان كسي را فراموش كرد ********************************************************
مواد به كار رفته در ساخت زنان: گوشت و استخوان 40 تا 60 كيلو. لوازم آرايش يه من. عشوه چهل خروار. قر و فر 50 دور در دقيقه. زبان 14 متر. توانايي بيان 2000 اسب بخار. قدرت اشك ريزي 5ليتر در ساعت. منطق 2 گرم در كل. عقل نيم مثقال. لجبازي به اندازه كافي ...................................البته شوخيه جدي نگيرين ******************************************************** بوس تنها تصادفيه که پليس نداره و بغل تنها پارکينگيست که جريمه نداره .پس مي ياي تو پارکينگ تصادف کنيم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 22:9 توسط توحید |
|
|
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : (يکي دوستت دارم) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 21:4 توسط توحید |
|
|
در سر زمین عشق رشته کوهی است به نام صفا. که این رشته کوه آبرفتی دارد به نام وفا و این آبرفت به پیچی میرسد به نام وداع. به امید این که هرگز به این پیچ نرسي ********************************************************* هفت شهر عشق كدامهايند ؟ هفت شهر عشق عبارتند از .:.*.:. شهر اول : نگاه و دلربايي .:.*.:. شهر دوم : ديدار و آشنايي .:.*.:. شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي .:.*.:. شهر چهارم : بهانه ، فکر، جدايي .:.*.:. شهر پنجم : بي وفايي .:.*.:. شهر ششم : دوري و بي اعتنايي .:.*.:. شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهايي ********************************************************** هنگامي كه زير باران قدم مي زنم گويا به تو نزديك تر مي شوم دلم از تو مي پرسد و من از خود مي گويم ديگر من و دل با هم بيگانه شده ايم قصه ي رفتنت را در زير باران بارها و بارها زمزمه كردم نمي داني!؟ .... صداي باران به من جرات مي دهد تا از تو بگويم يا همچون رعدي پر خروش فرياد بزنم صورتم از باران خيس مي شود ولي خود ياد آور گذشته مي شود كاش مي توانستم دسته اي گل اقاقي به تو تقديم كنم ولي افسوس كه تو اين حق را هم به من ندادي . . . ! ؟ ********************************************** به دريا شكوه بردم از شب و دشت وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت به هر موجي كه مي گفتم غم خويش سري مي زد به سنگ و باز مي گشت ************************************************ ************************************************ قربون دستت حالا نمیشه یه نظر بدی؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 23:33 توسط توحید |
|
|
ميدوني فايده اين شلوار کوتاه ها که دخترا مي پوشن
چيه ؟ ....... پسرا همه سر به زير شدن
عزيزم ! هر کسي غير من بهت « ميگه دوست دارم
»باور نکن ! آخه رويا تو تنها کسي هستي که
مي پرستم . مريم من واقعا واست ميمرم .
ميدوني چيه زهرا ؟ اصلا زندگيم بدون تو فايده نداره !
خدا شاهده سيمين , شب ها از عشقت خواب ندارم .
مامانم ميگه فکر ناهيد ديوونه ات کرده !
هر چي بهش ميگم من غير از سپيده کسي رو نميخوام
باورش نميشه ! تو بگو عاطفه جونم ! بايد چيکار کنم
جديد ترين نفرين 2007 : الهي عاشق قل مراد بشي ,
هر چي بهش بگي دوستت دارم بگه ها
برای تو نمی نویسم ................ برای تو نمینویسم....
برای تو نمینویسم که معنی عشق و نمیفهمی.... برای
تو نمینویسم که از عشق مینویسی ولی عشق رو
کتمان میکنی .... برای تو نمینویسم که آدما رو بازیچه
مکنی و خودت میشی موضوع بازی.... برای تو
نمینویسم که خودتو با بچه بازیات گول میزنی ....
برای تو نمینویسم که معنی عشق رو نمیفهمی .....
من میخواستم که مال من باشی و من مال تو .......
ولی تو ناخواسته نخواستی .....
پس هنوز معنی عشق و نمیدونی و عاشق نیستی ....
پس برات نمینوی یه روز بی خبر و بی دلیل رفتی و هیچی بهم نگفتی
یه روز هم بی خبر و بی دلیل اومدی بازم بهم
هیچی نگفتی اون موقع که رفتی خیلی گریه کردم
چون خیلی دوستت داشتم اون موقع که اومدی
بازم خیلی گریه کردم چون خیلی خوشحال شدم
اون موقع که رفتی فکر کردم دیگه اصلن دوسم نداری
ولی اون موقع که اومدی فهمیدم که چقدر دوستم داری
مثل خوده خودم گفتم که من عاشقتم گفتی خفه ...
گفتم که من دوست دارم گفتی خفه .....
گفتم که من دیوونتم گفتی خفه .....
گفتم که تو زنم میشی .گفتی آره . گفتم خفه هميشه دوست داشتم ابر باشم.
چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره
جلوي همه گريه کنه هرشب اندیشه تو میکنم و نه رای دگر که فردا بروم
بر سرکوی تو نه جای دگر ایکه هنوز در این دنیایی یا
بعد من عا شق به دنیا آیی این که بزیر خاک خفته منم
که کنون خفته بزیر خاک تنم مدفن عشق بود به دنیا دل
من به جهان زنده به عشق فردا دل من دوستان در
عشق از من به وفا یاد کنید در خانه تنگ دل تنگم شاد
کنید! زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و
معصومانه تو بود. زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت
دوست داشتني توبود. زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن
دوست داشتن تو بود. زيــــــــباترين انتظار زندگيم
حسرت ديدار توبود. زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو
بودن بود. زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود .
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود .
زيباترين اعترافم عشق توبود0 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 22:3 توسط توحید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 20:38 توسط توحید |
|
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع) السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
پرچم های سیاه شهر حکایت از درد و غمه صدای روضه خون می یاد که چاوش محرمه فرا رسیدن ماه عشق و ایثار ماه محرم الحرام تسلیت باد. این شعر رو از تون خواهش میکنم دل بدین بخونین بعد نظرتون رو راجع به این شعر برام بنویسید .شعری بسیار بسیار زیبا از شاعر برزگ کشورمون آقای «سید امیر حسین میر حسینی » .اجرشون با سید ااشهدا. اگه عاشق امام حسین (ع) از این شعر نمی گذرین! خواب دیدم خواب اینکه مرده ام/ خواب دیدم خسته و افسرده ام/ روی من خروارها از خاک بود/ وای قبر من چه بود/ تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/ ناله می کردم ولی کن بی جواب تشنه بودم تشنه یک جرعه ناب (آب)/ بالش زیر سرم از سنگ بود /غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود/ خسته بودم هیچ کس یارم نشد/ زان میان یک تن خریدارم نشد/ هرکه آمد پیش حرفی خواند و رفت/ سوره حمدی برایم خواند و رفت/نه شفیقی نه رفیقی نه کسی /ترس بود و وحشت و دلواپسی/آمدند از راه نزدم دو ملک/تیره شد در پیش چشمانم فلک/یک ملک گفتا بگو اسم تو چیست/ آن یکی فریاد زد رب تو کیست/ ای گنهکار سیه دل بسته پر/ نام اربابان خود یک یک ببر/ در میان عمر خود کن جستجو / کارهای نیک و زشتت را بگو/ گفتنم عمر خودت کردی تباه /نامه ی اعمال تو گشته سیاه/ ما که ماموران حق داوریم/ نک تو را سوی جهنم می بریم/ دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود/ دست و پایم بسته در زنجیر بود/ نا امید از هر کجا و دلفکار/ می کشیدندم به خفت سوی نار/ ناگهان الطاف حق آغاز شد/ از جنان درهای رحمت باز شد/ مردی آمد از تبار آسمان / نور پیشانی اش فوق کهکشان/ چشمهایش زندگانی می سرود/درد را از قلب آدم می زدود/ گیسوانش شط پر جوش و خروش / در رکابش قدسیان حلقه بگوش/ صورتش خوزشید بود و غرق نور/ جام چشمانش پر از شرب طهور/ لب که نه سرچشمه آب حیات/ بین دستش کائنات و ممکنات/ خاک پایش حسرت عرش برین/ طره یی از گیسویش حبل المتین/ بر سرش دستار سبزی بسته بود / بر دلم مهرش عجب بنشسته بود/ در قدوم آن نگار مه جبین / از جلال حضرت عشق آفرین / دو ملک سر را به زیر انداختند/ بال خود را فرش راهش ساختند/ غرق حیرت داشتند این زمزمه / آمده اینجا حسین فاطمه/ صاحب روز قیامت آمده /گویی بهر شفاعت آمده/ سوی من آمد مرا شرمنده کرد/ مهربانانه به رویم خنده کرد/ گفت آزادش کنید این بنده را / خانه آبادش کنید این بنده را/ اینکه اینجا این چنین تنها شده/کام او با تربت کن وا شده/ مادرش او را به عشقم زاده است / گریه کرده بعد شیرش داده است/ بارها بر من محبت کرده است/ سینه اش را وقف هیئت کرده است/ اینکه می بینید در شور است و شین/ ذکر لالائیش بوده یاحسین(ع)/ دیگران غرق خوشی و هلهله/ دیدم او را غرق شور و هروله/ با ادب در مجلس ما می نشست/ او به عشق من سر خود را خود را شکست/ سینه چاک آل زهرا بوده است/ چای ریز مجلس ما بوده است/ خویش را در سوز عشقم آب کرد/ عکس من را بر دلش قاب کرد/ اسم من راز و نیازش بوده است/ خاک من مهر نمازش بوده است/ پرچم من را بدوشش می کشید/ پا برهنه در عزایم می دوید/ اقتدا به خواهرم زینب نمود/ گاه میشد صورتش بهرم کبود/بارها لعن امیه کرده است/ خویش را نذز رقیه کرده است/ تا که دنیا بوده از من دم زده/ او غذای روضه ام را هم زده/ اینکه در پیش شما گردیده بد/ جسم و جانش بوی روضه می دهد/ حرمت من را به دنیا پاس داشت/ ارتباطی تنگ با عباس داشت/ نذر عباسم به تن کرده کفن روز تاسوعا شده سقای من/ گریه کرده چون برای اکبرم/ با خود او را نزد زهرا می برم/ هرچه باشد او برایم بنده است/ او بسوزد صاحبش شرمنده است/ در مرامم نیست او تنها شود/ باعث خوشحالی اعدا شود/ در قیامت رنگ و بویش میدهم/ پیش مردم آبرویش میدهم/ باز بالاتر بروز سرنوشت/ میشود همسایه من در بهشت/ آری آری هرکه پا بست من است/ نامه ی اعمال او دست من است...
بخدا مهر تو رو من نمیدم به هر دو عالم آب شور حرمت رو نمیدم به آب زمزم
این هم یک بیت شعر ترکی : حسین دیوانه سی عاقیلدی والله اونا ایرادئدن غافیلدی والله بسم رب الحسین (ع)
سلام بر تو ای نزدیک ترین نام به خدا! سلام بر تو ای سفینه عشق! مدینه را شور حضور تو پر کرده است. شمیم لبخند پنجره ها! فضا را عطرآگین نموده و آسمان، خیره به نورافشانی مُنزل وحی، نام زیبای تو را زمزمه می کند و زمین چه سعادتمند، گهواره حضور تو پیدا شده است. ای رهبر عاشقان و دلدادگان، ای حسین (ع) میلادت گرامی و پاینده باد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 20:36 توسط توحید |
|
|
جملات رمانتيک ويژه پيچوندن : - آرزوي من خوشبختي توست، با من باشي يا نباشي فرقي نميکنه!! - خودم هم نمي دونم چيکار ميخوام بکنم.نميخوام تو به آتيش من بسوزي!!! - تو هم خوشگلي،هم باهوشي،هم زرنگي.. .آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد!! - ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميکنه!! هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم!! - تاکيد مداوم بر برخي جملات شريعتي:"اگر عشق دوام يابد،به ابتذال ميکشد وقتي گلدون شکست مادرم گفت:حيف بود...پدرم گفت:قشنگ بود...خواهرم گفت:مال من بود...برادرم گفت:گرون بود.....مادر بزرگ گفت:دوسش داشتم... ولي وقتي دل من شکست هيچ کس آخ هم نگفت بيا مثل دوتا كبوتر پر بكشيم بريم روي بلندترين درخت لونه كنيم... بعد تو تخم بذار, منم ميرم گوجه بخرم املت بخوريم به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه ببخشيد از معاملات عشقي مزاحمتون شدم ببخشيد قلب شما مستاجر نمي خواد به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 17:59 توسط توحید |
|
|
سلام
بچه ها من دارم رو یه سایت کار می کنم که داره تموم میشه البته طراحیش تموم شده فقط آپش مونده ببخشید که اینو دیر دیر آپ میکنم منتظر سایت جدید ولی خوب باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 22:15 توسط توحید |
|
|
به فکر روزای تنهاییم و حیله های مردم دنیا بودم تا که یه لحظه یکیو من دیدم عشقو از نگاه نابش چیدم حس کردم که واسه من عزیزه گمون کردم اون مثل من غریبه زمان گذشت و از هم دور شدیم مدتی ما لیلی و مجنون شدیم
منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم سرمايه ي عمره آدمی 1 نفس است و اون 1 نفس براي 1 هم نفس است. گر نفسی با نفسی هم نفس است اون 1 نفس براي 1 عمر بس است ديشب چك عشق تو به بانك بردم باز هم حسابت خالي بود اين بار چك اجرا گذاشتم تا حكم جلب تو رو بگيرم سکوتم را به باران هديه کردم .... تمام زندگي را گريه کردم .... نبودي در فراق شانه هايت .... به هر خاکي رسيدم تکيه کردم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 21:51 توسط توحید |
|
|
سرمايه ي عمره آدمی 1 نفس است و اون 1 نفس براي 1 هم نفس است. گر نفسی با نفسی هم نفس است اون 1 نفس براي 1 عمر بس است
منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
خيلي آرام در دلت بگو : « خدايا من عاشق توام و به تو نياز دارم ، هم اينک به قلبم بيا » اينو به همه اد ليستت بفرست تا امشب يک معجزه ببيني پاکش نکن حقيقت داره
عزیزم اینو می دونی تو با من چه ها نکردی دلمو ساده شکستی تو به من نگاه نکردی
به فکر روزای تنهاییم و حیله های مردم دنیا بودم تا که یه لحظه یکیو من دیدم عشقو از نگاه نابش چیدم حس کردم که واسه من عزیزه گمون کردم اون مثل من غریبه زمان گذشت و از هم دور شدیم مدتی ما لیلی و مجنون شدیم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 14:7 توسط توحید |
|
|
بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 21:37 توسط توحید |
|
|
تو جاده پليس جلو يه ماشين رو مي گيره و ميگه چون از صبح اولين کسي هستي که کمربند ايمني بستي برنده 100هزار تومن پول شدي. حالا مي خواي باهاش چيکار کني؟ مرد مي گه: مي رم گواهينامه مي گيرم . زنش سريع مي گه: جناب سروان اين وقتي اکس مي زنه پرت و پلا مي گه . بچشون از اون پشت مي گه: بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نکنيم؟ يه صدا از صندوق عقب مي ياد : از مرز رد شديم يا نه؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 21:31 توسط توحید |
|
|
سلام ببخشين مزاحم شدم .. يه کاري باهات دارم واسم انجام ميدي؟ امشب اينجا هوا ابريه .. ماه توي اسمون نيست ، ميشه خواهش کنم امشب تو به جاي اون توي اسمون باشي ؟ اخه از تو ماهتر پيدا نکردم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 21:29 توسط توحید |
|
|
نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 21:28 توسط توحید |
|
|
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش **************************************************** ما که به هم نمی رسیم مثل تموم عاشقا دو خط ریل خسته ایم تو حجم این دقایقا روز و شبامون مثل هم پر از سکوت و التهاب دور از تموم آدما حال دو تایمون هم خراب تشنه دیدار همیم اما سعادت نداریم درد من و تو دوری به دوری عادت نداریم دنیا حسادت می کنه به عشق پاک من و تو یه عمر خراب هم شدیم اما شکایت نداریم تو پشت این دقایقا روز و شبا رو می شمری یا پارچه عشقمونو می دوزی و هی می بری تو حوض پر آب چشات ماهی ها رو دست می زنی نمی شنوی صداشونو هی اشکاتوپس میزنی من اینجا کنجاین اتاق خسته از این حکایتم کسی منو یاری نمی ده حتی برای دیدنت خسته از این ثانیه ها حتی از این شکایتم حس تلخ یه پرنده وقتی که اسیر دام بانوی مهاجر این رو تو چشام تو روزای که پاییز داره از نفس می افته دل آسمون سیاهه داره تن خونه سوت و کوره کوچه ختمه به خونه خیلی وقته بی عبوره خیلی وقته یه مسافر به خودش ندیده کوچه که دیگه حتی پرنده تو صداش صدای کوچ حس تلخ انتظار یه پرنده تو چشام که رسیده فصل هجرت اما پاش اسیر دام دل فانوس اتاق غم به خاموشی سپرده باغ ما رو خاک مسلخ به فراموشی سپرده قسمت ما رو نگاه کن پر از انتظار و درد
با تشکر از اسرین جون |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 21:26 توسط توحید |
|
|
با سلام خدمت شما عزیزان وبلاگ تلنگر دوباره راه اندازی شد حالا نمی دونم که چی شده بود و وبلاگ کلا بسته شده بود اما هر چی هم بشه من نمیتونم از شما دوستان عزیز دوری کنم و اما دوباره باز کوچیک شما هستم
یه سری عکس جدید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 20:48 توسط توحید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
|
RSS
|